░☻ヅ웃 آنتــ ـــ ــی بــ ــوی رو عــ ــشــ ـقــ ـه 웃ヅ☻░
فهمیدم که زندگی یعنی امروز و فردا یعنی مرگ.پس امروزو عشق است
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد اما دختر خانوم عصبانی شد نتیجه اخلاقی این ماجرا: پسرهای گرامی دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!
نظرات شما عزیزان:
و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه ، به حراست میگه. روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت " اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!